سال 1279ه.ش وقتی مظفرالدینشاه قاجار عزم سفر اروپا کرد، نمی دانست نتیجه سفرش تحفه ای خواهد بود که بعدها مردم هنر دوست کشورش از آن استقبال خواهند کرد و آنرا رونق و گسترش خواهند داد . البته از مظفرالدینشاه قاجار گله ای هم نیست زیرا از همان ایتدا فقط بخاطر تنوع طلیبی و تفریح ملوکانه خود دستگاه سینما توگراف را به ایران آورد و در پس پرده کاخش از آن استفاده می کرد تا اینکه بعدها یعنی در حدود سال های 1905م این دستگا توسط میرزا ابراهیم خان عکاسباشی که خود در اروپا بوده و با این دستگاه آشنایی داشت به میان مردم برده شد. با این وصف شاید بتوان مشکلات سینمای امروز را به گردن مظفرالدینشاه انداخت و گفت سینما از همان ابتدا با نیت تفریح وسرگرمی و هوسرانی وارد کشور ما شده است پس نباید انتظار داشت که امروز سینمای ما بعنوان یک سینمای صاحب سبک و معنا گرا و مطابق با فرهنگ اسلامی ایرانیمان باشد بلکه بقول شاعر:
خشت اول چون گذارد معمارد کج تا ثریا می رود دیوار کج
که البته این سخن تا اندازه ای هم درست است چون آنهایی که سینما را به ایران آوردند از همان ابتدا آنرا همراه با محتوای غربیش آوردند در حالی که سینما یک ابزار بود یک وسیله بود ولی چون نمی دانستند چگونه به آن محتوا بدهند با همان محتوای غربی آوردند و به مردم معرفی کردند حتی بعدها که در سال 1312 اولین فیلم غیر صامت ایرانی بنام"دختر لر" توسط عبدالحسین سپنتا ساخته شد آثار تقلید از سینمای غربی ملموس بود که در آن دوران امری طبیعی است، اما سخن اینست که امروز پس از گذشت صدو اندی سال از ورود سینما به ایران در حالی که اتفاقات عظیمی رخ داده و در زمینه های مختلف ایران در سطح جهان مطرح است در حوزه هنر و بویژه سینما که یک هنر جهانی است و محصولات آن بعنوان تنها محصولات فرهنگی که براحتی می تواند فرهنگ مارا به جهانیان بشناساند چه کرده ایم؟ آیا امروز می توانیم ادعا کنیم که کشور اسلامی ما یک سینما صاحب سبک اسلامی و معنا گرا دارد؟ اصلا می توانیم بگوییم که ما به تعداد انگشتان دست فیلم معنا گرا به معنای واقعی ساخته ایم؟ یادم هست روزی از استادم دکتر ضابطی جهرمی که به عنوان پدر فن تدوین و استاد برجسته مستند سازی مطرح است درخواست کردم: چند فیلم دینی یا مذهبی نام ببرد، فکر می کردم الان چندین فیلم از سینمای ایران یا مثلا از سینمای کشورهای مسلمان نام می برد، اما او گفت : من تاکنون فقط دو فیلم دینی دیده ام یکی فیلم "جاده" محصول کشور ایتالیا ساخته کارگردان معروف ایتالیایی « فدریکو فلینی»، و دیگری فیلم "درسو اوزالا" محصول کشور ژاپن ساخته کارگردان برجسته« آکیرا کوروساوا». پس مشکل ما کجاست چگونه است که هنوز هم نتوانسته ایم به این تحفه بادآورده رنگ و روی فرهنگ اسلامی و دینی خودمان را بدهیم و از آن در راه تبلیغ و ترویج معارف ناب و معرفی ارزشهای بلند دینمان بهره ببریم، آیا غیر از اینست که عده ای از فرهنگ شناسان و اسلام شناسان ما هنوز به اهمیت این ابزار پی نبرده اند و یا اگر آنرا با اهمیت می دانند در راستای استفاده از آن گامی برنمی دارند؟ چرا باید نود درصد فیلمنامه های سینمای ما توسط افرادی نوشته شود که یا اصلا از فرهنگ و دین هیچ اطلاعی ندارند و یا اینکه اگر دارند فکر می کنند دین همان خواندن نماز و انجام تکالیف شرعی است، همین مسائل است که روز به روز جامعه را غربگرا تر می کند وقتی یک دین شناس واقعی و آشنا به هنر سینما وارد معرکه نشود و در بستر سینما جریان سازی نکند یک فردی می آید به اسم سینمای دینی کاری انجام می دهد که نه تنها به معرفی دین کمکی نمی کند بلکه چندین برابر به آن لطمه می زند و چهره واقعی دین و دیندار را خدشه دار می نماید. بنابراین حوزه های علمیه، نهادهای فرهنگی کشور و در یک کلام دین شناسان واقعی رسالت بزرگی در قبال سینما و امثال آن دارند، آنها باید بدانند که سینما یک ابزار است یک قالب است و امروزه یک تکنولوژی پیشرفته است و مهم اینست که چه محتوایی به آن بدهیم چه استفاده ای از آن بکنیم و چه بهره ای از آن ببریم.
